Posts Tagged ‘freedom’

خاطرات مادرم

این نوشته ارتباط داردبااعدام یکی اززندانیان سیاسی دهه60 وخاطراتی اززبان مادراووظلمی که جمهوری اسلامی درحق خانواده های زندانیان سیاسی درآن دوره رواداشت والبته درسکوت خبری وخفقان آن دوره،به بدترین اشکال ممکن ادامه داشت.
این نوشته به دور ازهرگونه گرایش سیاسی است وتنها هدف آن روشنگری جنایات جمهوری اسلامی است وقصدحمایت ازهیچ تشکلی راندارد.

از زمانیکه تصمیم به نوشتن این مطالب گرفتم، خیلی با خودم کلنجار رفتم، اینکه بخواهی از چیزی بنویسی که برای تو و امثال تو یک حقیقت تلخ و یک کابوس شومه و برای خوانندگان فقط یک نوشته است و میخوانند و عکس العملهای گوناگونی را برایشان بدنبال دارد. سخته، سخته که بتوانی احساست را انتقال دهی. شاید اگر یک مقاله یا یک رمان بود خیلی بهتر میشد مخاطب را تحت الشعاع قرار داد، تا گفتن حقایقی که شاید در این روزهای سخت که بر مردم کشورم میگذرد مخاطب زیادی را نتوانم با شرایطی که در آن بزرگ شدم همراه کنم، ولی مینویسم، از زبان مادرم مینویسم و برای دلم مینویسم و قضاوت را به وجدان عمومی می سپارم.

اواخر پاییز سال 80 بود که مادرم برای همیشه راحت شد، راحت از یک دوره سنگین و طولانی بیماری همراه با اختلالات شدید عصبی و پیری زودرس، زمانیکه صدای زنگ تلفن بیدارم کرد حدود ساعت 30/6 صبح بود، همسرم گوشی رو برداشت، می توانستم حدس بزنم، (بله بفرمایید، من عروسشون هستم، چی ….) زمانیکه بغض را در چهره همسرم دیدم، مطمئن شدم که خبر خوبی برایم ندارد (مهدی مامانت ….فوت کرد)
هیچوقت آن لحظات فراموش شدنی نیست و اصلا راحت نیست حتی برای من که میدیدم مادرم هر روز آرزوی مرگ میکرد. ولی انگار ته دلم یک احساسی بهم میگفت: مامان راحت شد، دیگه دردی نداره، دیگه عذاب نمیکشه، عذابی که بیست سال آزارش داد و از درون خوردش.
این مقدمات را گفتم تا بدانید مادرم در چه شرایطی مرد، زمانیکه آخرین نفسهایش در دستگاههای بخش ICU بیمارستان لبافی نژاد در جریان بود، 55 سال داشت ولی چهره اش نشان از یک پیرزن 80 ساله داشت. غم مسعود – برادرم – کوچ اجباری خواهرم و …
مطالبی که از اینجا به بعد مینویسم خاطراتی است که مادرم برایم تعریف کرد و این که بتوانم تمام و کمال، صحیح و دقیق بنویسم، کار سختی است. ولی امیدوارم که از پس این مهم برآیم، بهرحال مینویسم تا جاییکه توان داشته باشم.
در حول و حوش انقلاب 57 بود، مسعود که در آن زمان 16 سال داشت، همانند بسیاری از جوانان آن دوره، که شور انقلابی و جوانی را در هم آمیخته بودند و جذب خیابانها و تظاهرات و هواداری از سازمانهای مختلف سیاسی و اجتماعی شده بودند به هواداری از سازمان مجاهدین خلق درآمد. آن زمان فضای بسیار باز سیاسی باعث شده بود تا مردم به راحتی بتوانند جذب و یا حداقل هواداری از تفکراتی کنند که خود را به آن نزدیک میدانستند (تقریبا در آن دوران به  غیر طرفداران شاه و سلطنت، بقیه در آزادی خاصی میتوانستند به ابراز عقاید بپردازند) این شرایط تقریبا تا اوایل سال 59 ادامه داشت که خمینی و طرز تفکر پشت سرش ادامه حیات را در خاموش کردن احزاب سیاسی مختلف و عبور از آنها میدید.
با بالاگرفتن اختلافات و همزمان شروع جنگ، خمینی شمشیر را از رو بست و به مخالفت عملی با گروههایی که آنها هم خود را دارای حق در انقلاب می دانستند و تقریبا دارای تشکیلاتی قوی شده بودند، پرداخت. (در اینجا شاید جای بحث بسیاری بود در مورد احزاب آن دوره، ولی چون میخواهم مطالب دیگری بنویسم از آن میگذرم)
همراهی مسعود در پخش روزنامه ها و اعلامیه های مجاهدین و حضور در اجتماعات و سخنرانیها، دیگر شور انقلابی نبود، از سمت خمینیان که در حال تثبیت قدرت بودند، تبدیل شده بود به یک ناهنجار اجتماعی، که به هر شکل ممکن در حال سرکوب و کنترل آن جریانات بودند.
سفارشات و نصیحتهای دوستان و آشنایان و توپ و تشرهای آشنایان طرفدار رژیم، خانواده را نگران وضعیت مسعود کرده بود (پدرم، آقاجون: ادامه دادن این مسایل، آخر و عاقبت خوبی نداره، اینها دارن از احساسات شما (جوانان) استفاده میکنند تا مقاصد خودشونو پیش ببرن. تا دیر نشده بکش کنار. خودتو و جوونیتو دستمایه احساسات نکن.)
از این قبیل نصیحتها بسیار در گوش مسعود بود ولی اون جور دیگری فکر میکرد، آرمانها و اعتقاداتش بسیار مهم تر از خیلی مسایل دیگر شده بود، به طرز تفکرش اعتقاد کامل و راسخی داشت (از دید من و شاید خیلیهای دیگر داشتن عقیده و اعتقاد به جریان مذهبی، سیاسی و داشتن آرمان اشکالی نداره، ولی در آن دوره و تاکنون خیلی ها به خاطر همین طرز تفکر اکنون در زیر خاک سرد خوابیده اند.)
همزمان با شکاف فراوان بین گروهها و احزاب مختلف با خمینی و مرگ آیت ا… طالقانی که مهمترین حامی مجاهدین به شمار میرفت، خمینی فرصت خوبی را برای از میان برداشتن تقریبا قوی ترین گروه مخالف خود پیدا کرد و عملکرد سران مجاهدین در اعلام جنگ مسلحانه در بعدازظهر 30 خرداد 1360 و بعد از سرکوب راهمپیمایی و تظاهرات طرفداران مجاهدین درعصر آنروز، تاریخ کشتار و سرکوب وارد فاز جدیدی شد (اینکه قبل از این تاریخ چه حوادثی پیش آمد که کار را به این روز رساند از آن میگذرم و سعی در نشان دادن محکومیت یا مظلومیت هیچکدام از دو طرف هم ندارم و این را هم دوباره اعلام میکنم که به هیچ وجه طرفداری از مواضع مجاهدین نکرده و نمیکنم)
مسعود هم همانند هزاران جوان دیگر و مانند بسیاری از تظاهراتهای گذشته و به طرفداری از مجاهدین در تظاهرات 30 خرداد شرکت میکند و همانروز با متشنج شدن اوضاع به ضرب چاقو مضروب و به شدت مجروح میشود، ولی توسط عده ای از مجاهدین نجات پیدا کرده و به خانه ای در منطقه یوسف آباد تهران برده میشود و در آنجا تحت مداوا قرار گرفته و بهبود پیدا میکند. اینها را بعدا بعضی ها برای مادرم تعریف کرده بودند.
خانواده من از تاریخ 30 خرداد تا اواخر مهر 60 از مسعود بی خبر بودند تا اینکه یکی از همسایگانمان به نام آقای ریحانی که دبیر مدرسه بود، از طریق یکی از آشنایانش در کمیته انقلاب متوجه میشود که مسعود دستگیر شده و در زندان اوین بسر میبرد.
ایشان تعریف کرد که مسعود در مرداد ماه در همان خانه در یوسف آباد به همراه عده دیگری شناسایی و دستگیر میشود. حالا بعد از چهار ماه بی خبری، مسعود در جایی بود که در آن زمان کمتر کسی فکر میکرد، دیگر بازگشتی ندارد، بند 6 زندان اوین مکانی بود که مسعود و دیگر جوانانی را در خود میدید که اکثرا شمارش معکوس برای خاموش شدنشان کوک شده بود و خود بیخبر از سرنوشتی بودند که در آن جاری شده بودند.
بعد از آنکه خانواده من از مسعود خبردار میشوند همانند بسیاری از خانواده های دیگر سراسیمه خود را به اوین رسانده تا از وضعیت عزیزشان مطلع شوند. ولی در ابتدا با برخورد سرد و توهین آمیز مامورین مواجه میشوند، تا جاییکه بعد از اصرار بیشتر، مادرم در مقابل چشمان پدرم و خانواده مورد فحاشی و ضرب و شتم مامورین زندان قرار میگیرد و آن روز را بدون نتیجه و با تحقیر بسیار به خانه بر میگردند.
رفت وآمدهای بی نتیجه ادامه داشت تابالاخره دراوایل زمستان،لاجوردی(جلادرژیم)مادروپدرم راحضوری می پذیردوبه طورمشروط موافقت خودرابرای ملاقات خانواده بامسعود اعلام میکند(شرطی که لاجوردی مطرح کرده بود ازاین قراربودکه پدرومادرم قول بدهند،مسعودرا راضی وسفارش کنندبه همکاری بابازپرسین ومامورین زندان .دراین صورت برای دفعه های بعد هم بتوانندبامسعود ملاقات کنند).
موردی که درمحدوده سالهای60.61بسیارمشهودبودفشارروانی وشکنجه روحی بسیاری ازخانواده های زندانیان سیاسی بودکه درخاطرات ونوشته های هرکدام به وضوح یافت میشود.این درصورتی بودکه تنهاخواسته خانواده ها ملاقات وپی گیری اوضاع فرزندانشان بودومتاسفانه درخفقان شدیدخبری وسرکوب شدیداجتماعی آن دوره،تحت شدیدترین بی حرمتی ها وناسزاها ودرمواقعی ضرب وشتم قرارمیگرفتند وچاره ای هم نداشتند جزتاب ومقاومت وسکوت،چراکه ازطرفی آن یه مقدارشانس کمی هم که برای دیدارعزیزان دربندشان داشتند ازدست میدادند وازسویی هم نگران برخوردوشکنجه شدیدتر آنها درزندانهای مخوف رژیم بودند.
بهرحال مادروپدرم موفق به ملاقات مسعود میشوند،البته برای مدت بسیارکوتاهی وهمین که می دیدند حال اوخوب است برایشان یک دنیا ارزش داشت .البته حال اودرظاهرخوب بود.
این ملاقات هاچندهفته یکبارادامه داشت ولی بلاتکلیفی وتشکیل نشدن هیچ دادگاهی برای اوویاحتی تفهیم اتهام، بسیار نگران کننده بود، پاسخگویی هم نبودوکسی هم جرات سوال زیادی نداشت،موج اعدامهاوسرکوب شدیدمخالفین نظام توسط مزدوران خمینی،جووحشتناکی راهم درجامعه وچه بسابیشتردرخانواده من به خاطر شرایط حادمسعودایجادکرده بودولی خوب،روزگارمی گذشت تاتابستان سال61که خانواده من وارد اتفاقات جدیدی می شدند.
باردیگر لاجوردی مادروپدرم رامی خواهدوهم باتهدیدوهم وعده آزادی، پدرومادرم رامجبوربه گرفتن اطلاعات ازمسعودمیکندوترتیب یک ملاقات حضوری رامیدهد.درآن ملاقات پدرومادربه مسعودمیگویندکه لاجوردی وعده آزادی توراداده اگرباهاشون همکاری کنی واطلاعاتی راکه میخوان دراختیارشون بگذاری که مسعود درجواب میگوید؛ظاهراشمااینهاراخوب نشناخته اید!من تفی راکه روی زمین بیاندازم لیس نمی زنم.
بعد ازآن ملاقات،مسعودبه ناگه ممنوع الملاقات میشودوپی گیری هاورفت وآمدهای پی درپی هم نتیجه ای دربرنداشت.بی خبری ازمسعودوعدم پاسخگویی مسئولین زندان وضعیت روحی بدی رابرای خانواده وبه خصوص مادرم ایجادکرده بودولی چاره ای نبودجزانتظارتااینکه پس ازرفت وآمدهای بسیار،به مادرم میگویند بروید،ماتاچندروزدیگه باهاتون تماس می گیریم.
اواخر مهرماه سال61 بود که اززندان بامنزل ماتماس میگیرندوشخصی که پشت خط بودخبرازآزادی مسعودبه زودی دادوگفت که؛پسرتونوتاچندروزدیگه آزادمیکنیم خیالتون راحت!
اوایل آبان ماه بودکه مادرم برای پیگیری آزادی مسعودبه زندان اوین مراجعه میکند که درآنجاوحشتناکترین روززندگی مادرم رقم میخورد.آنها به جای مسعودیک ورق کاغذ تحویل مادرم میدهند که روی آن آدرس محل دفن مسعود نوشته شده بودودیگربه راحتی میتوان تشخیص دادوضعیت روحی مادرم درآن لحظه چگونه بوده است.
مادرم ازآن روزبه بعد دچارنوعی بیماری روحی شدکه به دفعات درطول هفته به حالت غش بیهوش میشدواین بیماری راتا دم مرگ هم همراه خودداشت.
درهرصورت مسعوددرتاریخ دوم آبان ماه سال61اعدام شد.اعدام مسعودآغازگرفصل جدیدی اززندگی درخانواده ماشد(به دلایلی قادربه نوشتن جنبه خصوصی نیستم ولی جنبه مهمتر،جنبه عمومی واجتماعی آن بود)بعدازاعدام مسعود،اشخاص وگروههایی اقدام به اذیت وآزارخانواده مانمودندمااجازه هیچگونه عزاداری نداشتیم،رفت وآمدهای به منزل مابه صورت نامحسوس کنترل میشدوچنانچه شخصی موردظن قرارمیگرفت،بازداشت وبازجویی میشدکه به این صورت پای بسیاری ازاقوام ودوستان ازترس پاسدارهاازمنزل مابریده شد ودرآن دوران که خصوصامادرم احتیاج به همدردی برای تسکین دل رنجورخودداشت عملادرتنهایی وانزواقرارگرفت اماپاسدارهابه این هم راضی نبودندشعارنویسی های پی درپی روی درودیوارخانه ما،نگاههای سردومعنی داربعضی ازمردم،انگاری که با یک مشت جنایتکار مواجه بودندبسیارمشهودبود،به هرحال بارتبلیغاتی رژیم درآن دوران بسیارسنگین بود وبعضیهاانگارنمیخواستنددرست فکرکنندکه چگونه ناخواسته آب به آسیاب این خمینی صفتان می ریزند.
اقدامات ماموران رژیم باتفتیش چندباره منزل ما ادامه داشت که هربارکه می آمدند ماباید همگی دروسط اتاق جمع می شدیم ومعلوم نبود که دنبال چه می گشتند وهربارعده زیادی ازهمسایه هادورمنزل جمع می شدند وانگارماموران قصدشان بازی با آبروی مابودالبته لازمه به این موضوع اشاره کنم که مادرم تعریف می کرد یکبار ماموران تعدادی کتاب ونوار راداخل یک گونی ازخانه مان می بردندکه یکی از مردم درحال تماشا می گوید ببینید چه قدر اسلحه داشتند اینها!که یکی ازپاسدارها هم سرشوبه معنی تایید تکان می دهد که فرماندشون بادیدن این صحنه گونی راازآن پاسدارمی گیردوروی زمین خالی می کندوبا صدای بلند چندبارمی گویداینهااسلحس!؟اینهااسلحس!؟وچندسیلی محکم به آن پاسدارمی زند وخطاب به مردم میگوید؛مدیون این مادره هرکی بگه،گونی،گونی اسلحه ازخانه اینها بردند.مدیونه!بی شرفه!
مادرم همیشه آن ماموررودعا می کرد ومی گفت؛خداپدرومادرشو بیامرزه که آبرومونوخرید.
ازدیگراقدامات عناصررژیم محدودکردن حق وحقوق اجتماعی وشهروندی مابودکه بازدراینجا ازنوشتن بعضی ازآنها به دلایلی معذورم ولی یک مورد آن ارتباط داشت با سهمیه های سوبسیدی وبه اصطلاح دفترچه بسیج .به دلیل فشاراقتصادی وسهمیه بندیهای دوران اوج جنگ بعضی مایحتاج اساسی خانواده هادرمساجدارائه می شدویک بارکه مادرم به مسجدمحل مراجعه می کند برای گرفتن سهمیه کوپنی ،بابرخوردسردمسئول پخش مواجه می شود.آن شخص که مادرم را می شناخت ،باصدای بلند می گوید؛خانواده های منافقین تاآبروشونو نبردم ازصف برن بیرون!خجالت هم نمیکشن….!
آنها حتی به مرده مسعود هم رحم نکردند.شکستن سنگ قبرمسعود به دفعات باعث شده که پدرم دیگر ازنصب سنگ قبر منصرف شود چون مادرم هرباربادیدن آن صحنه به شدت خرد می شدوبه هر صورت پدرم سعی می کردمانع ازجریحه دارشدن احساسات مادرم شودولی فایده ای نداشت واینها ضربه خود رابه مادرم زده بودند.
تماس تلفنی مشکوک که آخرهم معلوم نشد ازجانب چه کسی بوده تیر نهایی رابرپیکرمادرم شلیک کرد.درحدودسال66فردی که خودرادوست مسعودمعرفی کردمطرح کردکه مسعودزنده است واومسعودراچندباردیده ولی به دلایلی نمی تواند اطلاعاتی ازجاومکان اوبدهد.مشخصاتی هم ازمسعودمی دادکه درست بودواین موضوع بسیارمادرم رابه هم ریخته بودبعد ازپنج سال به اومی گفتند که پسرت زندست ولی دراوج زمانی که تماسهای آن مرد داشت به واقعیت نزدیک می شد ناگهان آن مردهمراه باتماسهای تلفنیش غیب شدودیگرخبری ازش نشد.
مادرم که به شدت دودل شده بود تاسالهاباورنکردکه مسعودمرده است واین فشارهای عصبی درنهایت اوراراهی بیمارستان ودکترکردتاسرنوشت اوهم به این شکل رقم بخوردوباقی عمرخودرادربیماری وناراحتیهای مختلف عصبی طی کند.
اوهیچ وقت مطمئن نشد قبری که سالهابرروی آن اشک میریخت ،مسعودداخلش هست یانه!
یک عمر آه کشید،دریغ ازآن که دادخواهی باشدوبه آه اوپاسخی دهدودرتنهایی وهزاران غم وغصه واما واگرجان دادوبه هیچ کدام ازآرزوهایش نرسید.
سخنی بامسئولان جمهوری اسلامی:
شماتوانسته ایدتاکنون با ریختن خون جوانان مردم حکومت کثیف خودراپیش ببریدوجیب های خودراپرکنیدولی تاکنون یک بارفکرکردیدغم فرزندیعنی چه؟ وآیا جوابی برای خونهایی که ریختید، دارید؟.
نمی دانم چه سرنوشتی درانتظارتان است ولی این را خوب می دانم که امثال ما،نه می بخشیم نه فراموش می کنیم جنایاتی راکه درحقمان اعمال کردیدوتامحاکمه تمامی جنایتکاران رژیم خونخواراسلامی ازپانمی نشینیم.
نویسنده :مهدی داداش زاده
Advertisements

گزارش جلسه عمومی سالانه کارزار ایران تریبونال

کارزار ایران تریبونال، سومین جلسه علتی سالانه خود را روز یکشنبه نهم دسامبر ٢٠١٢ به مدت سه ساعت و نیم از هفت تا ده و نیم بعد از ظهر در شبکه اجتماعی مجازی پالتاک با حضور حدود صد و شصت پنچ کاربر و جمعیتی نزدیک به دویست نفر برگزار کرد.

کارزار، هرسال در سالگرد علنی کردن فعالیت هایش، گزارش کار یک سال خود را به مردم ارائه می دهد. جلسه امسال، با گزارش فعالیت های کارزار در سال ٢٠١٢ آغاز شد و با سخنرانی شکوفه سخی و ملکه مصطفی سلطانی ادامه یافت و با پرسش و پاسخ پایان یافت. 


بهروز پرتو، عضو هیئت هماهنگی کارزار ایران تریبونال، مسئول ارائه گزارش فعالیت های یک ساله کارزار بود. وی، گزارش را با توضیح مختصری در باره روند تشکیل کارزار و پیشرفت های گام به گام آن تا مقطع مرحله اول دادگاه آغاز کرد. او گفت، کارزار فعالیت های خود را برای رسیدگی به کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت، از سپتامبر ٢٠٠٧ آغاز کرد. بعد از یک مجموعه فعالیت و کار تحقیقی دو ساله، کارزار فعالیت های خود را با برگزاری نخستین جلسه عمومی سالانه اش در ده دسامبر ٢٠٠٩ علنی کرد و به مردم ایران و به ویژه خانواده های جان سپردگان دهه شصت، نوید داد که گروهی از خانواده¬های سپردگان، بخشی از زندانیان سیاسی جان به¬در برده از کشتارهای دهه ١٣۶٠، فعالان سیاسی، فعالان کارگری و دانشجوئی، مبارزان برابری¬خواه حقوق زنان، و فعالان عرصه هنر، ادبیات، حقوق، کودکان و دیگر زمینه¬های مبارزاتی، بر آن هستند، رژیم جمهوری اسلامی را به جرم جنایت علیه بشریت در یک دادگاه مردمی بین¬المللی به محاکمه بکشند.
وی گفت، کارزار در ادامه فعالیت هایش، موفق شد مجموعه از حقوقدانان برجسته و مستقل جهانی را به همکاری دعوت کند. در یازده فوریه ٢٠١٠، کارزار بعد از سه سال تلاش، نخستین کنفرانس حقوقی برای تدوین برنامه عمل دادگاه را برگزار کرد. در ادامه فعالیت هایش، کارزار موفق شد در اول اکتبر ٢٠١٠، یک کنفرانس بین المللی با حضور حقوقدانانی که به کارزار پیوسته بودند، برگزار کند و برنامه عمل دادگاه و روند حقوقی کار دادگاه را به بحث و گفتگو بگذارد. کنفرانس به پیشنهاد کارزار، پرفسور جان کوپر را مسئول تشکیل کمیته بین المللی راهبردی حقوقدانان ایران تریبونال کرد.
مباحث حقوقی، حول تدوین نظامنامه و برنامه عمل و روند کار دادگاه، از طریق جلسات حضوری، کنفرانس های تلفنی و نامه نگاری از طریق ایمیل میان حقوقدانان و مسئولان گروه کار بین الملل کارزار ادامه یافت تا اینکه، به فراخوان جان کوپر، جلسه ای در پنچم فوریه ٢٠١١ در  لندن با حضور هشت عضو حقوقدان کمیته راهبردی که از پیش برای عضویت در آن اعلام آمادگی کرده بودند و سه نفر از اعضای کمیته اجرائی، برای تشکیل کمیته بین المللی راهبردی حقوقدانان ایران تریبونال و مبانی حقوقی کار دادگاه، برگزار شد.
کمیته راهبردی طی جلساتی که به طور متوسط ماهی یک بار در لندن و یا از طریق کنفرانس تلفنی و اسکایپ در تمام طول سال ٢٠١١ برگزار کرد، موفق شد کلیه مبانی و مراحل دو گانه دادگاه را تدوین نماید. کمیته راهبردی با همکاری گروه کار بین الملل کارزار، موفق شد کمیسیون حقیقت یاب را اوایل سال ٢٠١٢ با دعوت از شش حقوقدان و کارشناس حقوقی و نویسنده مترقی از شش کشور، تشکیل دهد. برنامه ریزی برای برگزاری مرحله اول دادگاه، از جمله تهیه اسناد و مدارک جنایات رژیم در زندان ها در دهه شصت، دعوت از خانواده ها و جان بدربردگان از کشتارهای دهه شصت برای شهادت و ثبت اظهارنامه ها و ترجمه آنها، سازماندهی کارهای دادگاه، بلافاصله بعد از تشکیل کمیسیون حقیقت یاب آغاز شد. کمیسیون حقیقت یاب به فاصله پنچ روز از هجده تا بیست و دوم ژوئن ٢٠١٢ در لندن برگزار شد. بلافاصله بعد از برگزاری کمیسیون، کمیته راهبردی و گروه کار بین الملل کارزار، سازماندهی دادگاه را آغاز کردند. یک تیم متشکل از شش قاضی برجسته جهانی از پنچ کشور، یک تیم دادستانی متشکل از هفت حقوقدانان ایرانی و غیرایرانی، با مسئولیت پروفسور پیام اخوان و یک تیم حقوقی متشکل از سه حقوقدان زن جوان ایرانی به سرپرستی حمید صبی تشکیل شد. دادگاه، طی سه روز از ٢۵ تا ٢٧اکتبر در سالن  اکادمیک حقوق ساختمان صلح دادگاه لاهه برگزار شد و روز آخر بعد از آنکه دادگاه، جمهوری اسلامی را به جرم جنایت علیه بشریت محکوم کرد، اشک شوق در چشمان جمعیتی که در سالن حضور داشت جاری شد، با هم سرود سراومد زمستان را خواندند، و در حالی که عکس های جان سپردگان را در دست داشتند، دو انگشت خود را به نشان پیروزی بالا گرفتند. 
بعد از گزارش بهروز پرتو، شکوفه سخی، از شاهدان دادگاه ایران تریبونال در لاهه، به سخنرانی پرداخت. وی سخنرانی خود را تحت عنوان”تجربه کارزار ایران تریبونال: توانایی ها و چشم اندازهای جنبش عدالت خواهی” آغاز کرد.
صحبت های شکوفه سه بخش داشت. ١- بررسی ایران تریبونال به عنوان یک پدیده.٢- بررسی یکی از دستاوردهای دادگاه ایران تریبونال٣-بررسی چشم اندازهای جنبش دادخواهی.
١- ایران تریبونال به عنوان یک نهاد محصول کار فکری و عملی افراد خاصی در طی چند سال اخیر است. اما به عنوان یک پدیده، کارزار ایران تریبونال محصول یک پروسه تاریخی است که از یک طرف شامل کار فعالین فکری، سیاسی، اجتماعی و ادبی در حیطه زندان، مقاومت و کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت در تبعید است و از طرف دیگر، محصول مقاومت و مبارزه جاری در جامعه ایران است که نمونه آن را می توان در اصرار پیگیرانه مادران و فرزندان خاوران برعلیه فراموشی و در جهت دادخواهی دید. همچنین در پی حضور اعتراضی وسیع مردم در خیابان ها در سال هشتاد و هشت و موج جدید زندان، شکنجه و اعدام، بحث به دادگاه بین المللی کشیدن جمهوری اسلامی، امکان و عدم امکان آن و چگونگی پروسه دادخواهی بیش از پیش وارد گفتمان فعالین سیاسی شد که به طور مثال در شهرها و کشورهای مختلف سمینارها و سالگردها حول کشتار 67 به این موضوع پرداختند. بر چنین بستر تاریخی و تغذیه شده از انرژی جنبش های اجتماعی- سیاسی در ایران، فعالیت های جامعه سیاسی اجتماعی در تبعید و حس نیاز عاجل در آشکار کردن و محکوم کردن فاکتور خشونت از زمان پایه گذاری رژیم جمهوری اسلامی تا به لحظه حاضر است که پدیده ایران تریبونال شکل می گیرد. بدین ترتیب ویژگی خاص ایران تریبونال در این است که فرآورده تاریخی فعالیت ها و دغدغه های خانواده های اعدامیان، زندانیان سیاسی سابق و فعالین و متفکران سیاسی و اجتماعی است و نه فرآورده تعویض قدرت سیاسی در ایران و نه حاصل خواست قدرت های بین المللی.
٢- در بخش دوم،  تاکید برموفقیت ایران تریبونال در گردهم آوردن مجموعه ای از انسان ها است که اگرچه رژیم جمهوری اسلامی حقوق آنان را پایمال کرده بود، اما تا پیش از تریبونال زیر یک سقف جمع نشده بودند. ایران تریبونال فضائی ایجاد کرد که در آن قابلیت در کنار هم نشستن و به حرف و شکایت یگدیگر گوش کردن به مرحله عمل در آمد. اهمیت این اتفاق در این است که اگر تاکنون تاکید بر هویت فرد زندانی، شکنجه و اعدام شده نقطه محوری اعتراض برعلیه رژیم جمهوری اسلامی بود، در آن سالن نقطه محوری اعتراض بر روی عملکرد رژیم، یعنی اعمال شکنجه و اعدام بود. در نتیجه محکوم بودن جمهوری اسلامی در ارتکاب خشونت سیستماتیک، شکنجه و اعدام برعلیه شهرواندان ایرانی جدا از تعلقات سیاسی، عقیدتی، ملیتی، مذهبی و یا میزان مقاومت و همکاری آنان است. این هویت فرد سرکوب شده نیست که عامل تعیین کننده در فجیع بودن و محکوم بودن جمهوری اسلامی است بلکه خود عمل سرکوب، شکنجه و اعدام است که فجیع و محکوم است.
٣- براساس چنین دستاورد مهمی، در اینجا تنها به دو چشم انداز در جنبش دادخواهی پرداختم: یکی، وسعت بخشیدن به اعتراض به اعدام و شکنجه از حیطه سیاسی به حیطه عمومی و دیگری تعمیق و تفکر در مفهوم عدالت است.  با گسترش اعتراض به شکنجه و اعدام به نحوی که اعتراض به خشونت علیه زندانیان عادی-جزائی و حمایت از خانواده های اعدامیان را در برگیرد، جنبش عدالت خواهی فارغ از طبقه بندی میان زندانیان وارد سطح عمومی جامعه خواهد شد.
چشم انداز دوم، ایجاد فضا برای بحث و تعمق در خود مفهوم عدالت است. یکی از اولیه ترین قدم ها در جهت عدالت، ایجاد فضا برای خانواده های زندانیان و اعدامیان است که حضور و صدای خود را در صحنه عمومی ابراز کنند. بدین ترتیب درد و رنج این بخش از جامعه از حوزه شخصی خارج شده و هویت اجتماعی-سیاسی خود را باز می یابد. اما سئوال در اینجا این است که آیا با به محاکمه و پاسخگوئی کشیدن سران جمهوری اسلامی عدالت در حق اعدام شدگان و شکنجه شدگان جاری خواهد شد؟ بحث من در این است که نسبت به درد، زجر و مرگی که در گذشته اتفاق افتاده نمی توان عدالت را جاری کرد. چرا آنچه که در گذشته رخ داده است را نمی توان تقاص کرد، نمی توان جبران کرد، نمی توان آنچه که رخ داده را نارخ داد کرد. آن کس که کشته شد را نمی شود زنده کرد. زخمی که برروح و هویت انسانی حک شد را نمی شود پاک کرد. نه فراموشی، نه بخشش و نه محاکمه، هیچ کدام عدالتی در حق آنچه که در گذشته اتفاق افتاده ایجاد نخواهد کرد. براین اساس، مفهوم عدالت مانند دروازه ای میان گذشته و آینده است. عدالت، پاسخ نسل امروز به درد دیروز و برای نسل فردا است. اگر عدالت را اینگونه ببینیم، جنبش عدالت خواهی از حد به رسمیت شناختن دردها و زخم های دیروز و فراهم کردن پاسخ به بازماندگان اعدامیان و زندانیان سابق خواهد گذشت. اگر عدالت را این گونه ببینیم، جنبش عدالت خواهی محدود به محدوده قربانیان و قربانی گران نمی شود، بلکه تمام جامعه امروز و فردا را در بر می گیرد و مبدل به یک جنبش اجتماعی-سیاسی می گردد.
بعد از سخنرانی شکوفه سخی، ملکه مصطفی سلطانی، یکی دیگر از شاهدان دادگاه ایران تریبونال در لاهه به سخنرانی پرداخت. وی با نامه ای که از سوی خانواده اش برای کارزار بعد از دادگاه ارسال کرده بود، سخنان خود را آغاز کرد. در بخشی از این نامه آمده است: ” ایران تریبونال حقیقتا توانست افکار قشر وسیعی از روشنفکران جهان را در دفاع از جانباختگان، زندانیان سیاسی و کشتار مستمرشان بسیج و جنایات بدون مرز و لجام گسیخته‌ جمهوری اسلامی را در سطح گسترده ای افشاء نماید. دادگاه‌ ایران تریبونال، در حقیقت بعد جهانی داشت و بیانگر دستاورد عظیمی در عرصه‌ی رعایت حرمت انسان های آزاده‌ و صلح طلب بود. انسان هائی که‌ محروم از دفاع، بدون وکیل، بدون محاکمه‌، تیرباران و یا بدار آویخته‌ شدند و حتی جای دفن پیکر بسیاری از آنها نامعلوم و چه‌ بسا در قبرستان های گمنام آرامش ابدی یافته‌اند. دادگاه‌ ایران تریبونال، در ضمن عدالت خواهی، بدعتی در نوآوری نشان داد وافرادی از خانواده، بستگان و زندانیان سیاسی را بعنوان شاهد فرا خواند و تبلوری از تفاهم را برای گرایش های متنوع فکری، سیاسی و مذهبی را به‌ ارمغان آورد. ایران تریبونال، نشان داد تفاهم در سطح بالائی امکان پذیر است و می توان به‌ افکار و عقاید همه‌ی شهروندان احترام گذاشت.
مراتب تشکرات و امتنان ما را بخاطر انساندوستی و اینهمه‌ از خود گذشتگی، اختصاص دادن انرژی غیره‌ قابل توصیف برای برگزاری جلسات، حوصله‌ و شکیبائی فراوان توسط تک تک افرادی که‌ این دادگاه‌ را رهبری، سازماندهی و تشکیل داده‌ بودند، بپذیرید. امیدواریم کماکان این پروسه‌ را در سطوح مختلف ادامه‌ داده‌ و بدون شک در آینده‌ای نه‌ چندان دور، انرژی وصدای خفه‌ شده‌ی هزاران نفر از بستگان و خانواده‌ زندانیان سیاسی که‌ نتوانسته‌اند در جلسات دادگاه‌ شرکت جویند، پشتیبان ایران تریبونال بوده‌ و اهرم فشاری بر سیستم ولایت فقیه‌ خواهد بود.
 در بخش دیگری از این نامه آمده است: محکومیت جمهوری اسلامی ایران در این دادگاه‌، خود نقطه‌ عطفی در قرن بیست و یک بوده‌ و بدون تردید افکار آزادیخواهان جهان را پشت سر دارد. یقینا سکوت را شکسته‌ و نیروی عظیمی از جسارت خانواده‌ زندانیان سیاسی و جانباختگان را آزاد خواهد ساخت، که‌ نهایتا در اتوریته‌ی حقوقی و معنوی ایران تریبونال منعکس خواهد شد.
ملکه، در ادامه سخنان خود به اعدام چهار تن از برادرانش به دست جانیان جمهوری اسلامی اشاره کرد و گفت، امین یک روز بعد از فرمان جهاد خمینی بە کردستان، در حال خروج از شهر، بە همراە برادر دیگرم حسین مصطفی سلطانی دستگیر شد و همراه هفت مبارز دیگر در روز ٣ شهریور ١٣٥٨ در پادگان مریوان بدون وکیل و دادگاهی و تنها ٥ روز بعد از دستگیری شان تیرباران شدند. وی در ادامه گفت، جمهوری اسلامی دو برادر دیگرم، ماجد و امجد را در هشتم تیر ١٣٦٠ همراە ٩ نفر دیگر در تبریز اعدام کرد.
ملکه در ادامه، از اقدام شجاعانه و غم انگیز مادرش یاد کرد و گفت،  مادرم بعد از هشت روز  پیکر ماجد و امجد را از قبر بیرون آورد و بە زادەگاە مان در روستای آلمانە برگرداند و در کنار سە برادر دیگرمان کە بە دست فاشیست    های جمهوری اسلام شهید شدە بودند، به حاک سپرد.
ملکه، از شجاعت مادرش که همیشه یار و رازدار مبارزات فرزندان شان در دو رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی بود، گفت، برادرم کاک فواد، از مدافعان مبارزات اجتماعی بود و از رهبران و تشکیل دهندگان کومه له بود. او، تاثیر زیادی بر خانواده و مادر و پدرم و مردم کردستان داشت.
وی در ادامه گفت،  شهادت من علیه جمهوری اسلامی در دادگاە ایران تریبونال انعکاس خیلی وسیعی در کردستان داشت و تاثیر زیادی روی همە و از جملە خانوادە جانباختەگان داشت. بعد از برگشت از لاهه، تماس های زیادی با من گرفته شد. همه از تشکیل چنین دادگاهی خوشحال بودند. از میان تماس هائی که با من از کردستان گرفته شد، به چند نمونه زیر اشاره می کنم.
ـ  تاثیر دادگاە روی مادر یکی از رفقای جانباختە کە با برادران من اعدام شدە این چنین بود: مادر تعریف می کند پای تلویزیون نشستە بود و پخش مستقیم شهادت من در دادگاە را از طریق آسوسات تماشا کرده بود. بعد از پایان دادگاە، بر سر مزار عزیز  جانباختەاش می رود و برایش تعریف می کند کە حق شما گم نشدە و حالا در لاهە دادگاهی تشکیل شدە و دارند جمهوری اسلامی را بە محاکمە می کشند و ملکە در مورد اعدام  ظالمانە تو بە دست جنایتکاران جمهوری اسلامی  حرف زد.
ـ خواهر یکی دیگر از رفقای جانباختە کە برادر ایشان نیز با دو تا از برادران من اعدام شد، در یک تماس تلفنی، در حالی که اشک می ریخت، گفت: ملکە جان بار سنگینی کە روی دوش تو بود در این دادگاه که بیش از توان و قدرت یک نفر بود، بغیراز سنگینی مسولیت خود، دیگر عزیزان جانباختە را از یاد نبردی و از همه آنها حرف زدی و عکس شان را نشان دادی و در قبال آنها احساس مسولیت کردی.
ـ همسر یکی دیگر از جانباختەگان، کە شوهر ایشان نیز با برادران من اعدام شد، زنگ زد و با گریە، خوشحالی خود را از تشکیل چنین دادگاهی ابراز می داشت و تشکر می کرد کە از همسر ایشان هم نام برده ام و در مورد وی حرف زدەام.
بعد از سخنرانی ملکه و یک استراحت کوتاه که با پخش یک سرود رزمی همراه بود، نوبت به پرسش و پاسخ رسید.
یکی از سئوالاتی که در جلسه مطرح شد، این بود که، ایران تریبونال برای آینده چه برنامه ای دارد؟ بابک عماد، در پاسخ به این پرسش گفت، ایران تریبونال دستاورد بزرگ و تاریخی داشته است و قاعدتا باید آن را حفظ کرد و در دسترس سایر ستمدیدگان در جهان و نسل های آینده قرار داد. دادگاه ایران تریبوبنال به عنوان نخستین دادگاه مردمی در تاریخ بشریت مطرح است و باید تجارب خود را همانگونه که دادگاه راسل کرد، در دسترس دیگران قرار دهد. ایران تریبونال در اشکال دیگری در چارچوب کاری که آغاز کرد، فعالیت هایش را ادامه خواهد داد، اما چکونه و به چه صورت و در چه اشکالی، مساله ای است که باید در مجمع عمومی کارزار به بحث و تبادل نظر گذاشته شود و در باره آن تصمیم گیری شود. به محض اتخاذ تصمیم در این رابطه، نتیجه کار را به مردم گزارش خواهیم کرد.
یکی دیگر از سئولات این بود که، حکم مقدماتی روی سایت ایران تریبونال منتشر شد و بعد از روی سایت برداشته شد و توضیحی هم در رابطه با آن روی سایت نوتشه شد. آیا، این کار به این خاطر انجام گرفت چون ایران تریبونال با این حکم یا بخش هائی از آن موافق نبوده است؟ آیا، فکر می کنید حکم مقدماتی به هنگام تنظیم حکم نهائی، تغییر خواهد کرد؟
شکوفه سخی و بابک عماد به این سئوال به طور جداگانه پاسخ دادند.
شکوفه در پاسخ به این سئوال گفت، اولا، در بند اول حکم رای به محکومیت رژیم جمهوری اسلامی در تمامیت آن داده شده است. دوما، حتی اگر رای و رهنمودهای مقدماتی و نهائی دادگاه خلاف خواست شاکیان و وکلای آنان باشد، به هیچ وجه نماینگر ماهیت ایران تریبونال و تعیین کننده سیر حرکت آن در آینده نخواهد بود. مانند هر پروسه دادگاه های دیگر در نهایت اگر رای آن را مظابق با خواست خود و برحق ندیدیم وارد پروسه اعتراض می شویم و کیس خود را صیقل داده و به کار خود ادامه می دهیم.
بابک عماد در پاسخ به این سئوال گفت، همان طور که در سایت هم اشاره شده است، حکم، مقدماتی است و مانند حکم مقدماتی هر دادگاهی، به هنگام تدوین و تنظیم حکم نهائی تغییراتی در آن صورت خواهد گرفت. حکم مقدماتی تا پیش از آنکه مراحل نهائی را طی کند به صورت رسمی منتشر نمی شود. در واقع حکم به اشتباه در سایت منشتر شده بود و باید برداشته می شد. وی در ادامه گفت، شاید لازم باشد برای اطلاع شما در این اینجا توضیحی در رابطه با روند کار سایت بدهم و آن این است که مسئولان سایت نباید سندی را بدون درخواست ارگانی که سند را صادره کرده روی سایت قرار دهند. برداشتن این سند از سایت به دلیل مخالفت با محتوای آن نبوده است زیرا هنوز محتوای آن در مجمع عمومی کارزار مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است و موضع خاصی در باره آن اتخاذ نشده است. این حکم مانند هر حکم مقدماتی دیگری هنوز کامل نیست. حکم مقدماتی، حدود پنچ صفحه است، اما ممکن است به هنگام تنظیم نهائی به شش و هشت صفحه یا کمتر و بیشتر تغییر یابد. حکم نهائی اواخر سال جاری یا اوایل سال آینده صادر خواهد شد. چنانچه کارزار موضع خاصی در رابطه با آن داشته باشد، موضعش را علنی بیان خواهد کرد.
یکی دیگر از سئوالات این بود که نتایج کار ایران تریبونال چه بوده است و آیا با احمد شهید و نهادهای بین المللی همچون شورای حقوق بشر سازمان ملل هماهنگی های انجام گرفته است؟
بابک عماد در پاسخ به بخش اول این سئوال گفت، سئوال کلی طرح شده است اما سعی می کنم به روند نتایجی که ایران تریبونال قدم به قدم گرفته است اشاره کنم. او گفت، تشکیل کارزار ایران تریبونال، تهیه اسناد و نظامنامه حقوقی، برگزاری دو کنفرانس حقوقی بین المللی، تهیه طرح دادگاه، سازماندهی کمیته بین المللی راهبردی حقوقدانان ایران تریبونال، تشکیل کمیسیون حقیقت یاب، تشکیل تیم های حقوقی، دادستانی و قضات، تشکیل دادگاه و رای دادگاه به مجرمیت جمهوری اسلامی و جنایت علیه بشریت از جمله نتایج کار ایران تریبونال هستند. به این مجموعه باید به برد رسانه ای این حرکت در جهان اشاره کرد. بیش از یک میلیارد نفر در جهان و نزدیک به چهل میلیون نفر در ایران در جریان این دادگاه و کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت قرار گرفتند. این دستاورد عطیم برای یک حرکت مردمی است.
بابک عماد در پاسخ به بخش دوم این سئوال گفت، نمایندگان ایران تریبونال دو بار با احمد شهید دیدار کردند. یک بار در لندن پیش از برگزاری کمیسیون حقیقت یاب و یک بار بعد از دادگاه در استکهلم. هر دو بار اسناد جنایات رژیم در دهه شصت و هم چنین گزارش کمیسوین حقیقت یاب به او داده شد و در رابطه با دادگاه و دستاوردهای آن با او گفتگو شد. نمایندگان کارزار از او خواستند به کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت توجه کند و در باره آن گزارش تهیه کند. ایران تریبونال آماده است اسناد خود را برای این کار در اختیار او و همکارانش قرار دهد. احمد شهید، عنوان کرده بود، او ماموریت دارد در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران در سال های اخیر گزارش تهیه کند و دهه شصت در حوزه ماموریت او نیست. او اضافه کرد، شورای حقوق بشر سازمان ملل هیئتی را مامور کرده به تمامی موارد نقض حقوق بشر در تمام سال های حکومت اسلامی رسیدگی کند. او گفت بهتر است ایران تریبونال با این گروه همکاری کند. او سعی خواهد کرد این ارتباط را برقرار کند و این گروه را در جریان کار دادگاه و نتایج آن قرار دهد. 
در مورد هماهنگی با نهادهای بین المللی نظیر شورای حقوق بشر سازمان ملل، بابک گفت، کارزار در این رابطه تصمیم نگرفته و اقدامی نکرده است. هر گونه هماهنگی با این نهادها باید با تصمیم مجمع عمومی کارزار صورت گیرد.
بابک عماد در پاسخ به این سئوال “آیا شهدای توده ای و اکثریت با دیگر جان سپرده گان فرقی دارند؟”، گفت، کارزار ایران تریبونال هیچ تفاوتی میان اعدام شدگان سیاسی نمی بیند. ایران تریبونال به تفکر و اندیشه و وابستگی سازمانی جان باخته گان زندان کار ندارد. ایران تریبونال مدافع حق حیات انسان ها با هر عقیده و مسلک و علیه جنایت و گلوله های سربی است که به قلب یک به یک جان باخته گان سیاسی شلیک شده است. یکی از  دستاوردهای ایران تریبونال ایجاد فضا برای همین پلورالیزم انسانی بوده است. ایران تریبونال، جان باخته گان را به خوب و بد، به چپ و راست، خودی و غیرخودی طبقه بندی نمی کند.
علی دماوندی در یک بیان کوتاه گفت، ایران تریبونال پدیده منحصر بفردی است که تصویری روشن از تاریک ترین دوره تاریخ مردم ما را در گزارشاتی جامع از زبان قربانیان و خانواده های آنان به مردم جهان ارائه کرد. جغرافیای خونین خاوران ها و “کفرآبادها” را به تاریخی ثبت شده تبدیل کرد و پیروزی انسان را با ارائه ادبیات مقاومت و استبداد ستیزی مبارزان اسیر در سیاهچال های حکومت اسلامی، در مقابل زندان و کشتار و شکنجه با گزارشات زنده در تاریخ مستند و ثبت کرد.
گردآوردن همه قربانیان دهه تاریک و خونین از همه گرایشات سیاسی ،عقیدتی، مذهبی و… در زیر چتر دادخواهی، علیه بیدادی که بر مردم ما رفته است، تاکنون در تاریخ مبارزات مردم ایران سابقه نداشته است. علی رغم همه ی دشمنی ها و مخالفین دادخواهی، این حرکت را باید ادامه دهیم. ایران تریبونال، امیدهای فراوان در مردم ما برای دادخواهی و مقابله با رژیم جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب سیستماتیک آن ایجاد کرده است.
کارزار ایران تریبونال
چهارشنبه ١٢ دسامبر ٢٠١٢ برابر با ٢٢ آذر ١٣٩١

فراخوان: روز جهانی حقوق بشر و جمهوری اسلامی ایران

فراخوان
روز جهانی حقوق بشر و جمهوری اسلامی ایران
سخنرانی، داستانخوانی، بحث و گفتگو


سخنرانان و موضوع سخنرانی:
سحر محمدی: بازمانده پنج جانباخته دهه 60
جمهوری اسلامی و سی وسه سال جنایت
          سیدحنیف ساجدی: کنشگر مدنی و فعال حقوق بشر
اهمیت آزادی زن در سکولاریسم
داستانخوانی: میترا درویشیان نویسنده و فعال حقوق بشر
مکان: فضای مجازی (پالتاک)
Paltalk:
Social Issues and Politics Human Rights
Kanoone Defa az Hoqoq Bashar dar Iran
زمان: دوشنبه 10 دسامبر 2012 ساعت 19.00 به وقت اروپای مرکزی
برگزار کننده: مهدی داداش زاده
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

اطاعیه شماره ٢
دعوت به جلسه ساانه کارزار ایران تریبونال
یکشنبه ٩ دسامبر ٠٢۱٠
ساعت ٧ تا ۱٢ بعد از ظهر به وقت اروپای مرکزی
آدرس اتاق:
iran tribunal karzar
Category: Middle East
Subcategory: Iran
ایرانیان آزاده،

در اطاعیه ای که کارزار ایران تریبونال بتاریخ ٠٢ نوامبر٠٢۱٠منتشر کرد، به اطاع تان رساندیم که 

کارزار به مناسبت سومین سالگرد فعالیت علنی خود، روز یکشنبه ٩ دسامبر ٠٢۱٠، جلسه ای عمومی در
شبکه اجتماعی مجازی پالتاک برگزار می کند.
کارزار ایران تریبونال از بدو تشکیل، ساختاری مردمی داشته و با کمک و پشتیانی شما مردم موفق شد،
وظیفه و رسالت تاریخی را که در مقابل خود قرار داده بود، به بهترین شکل به سرانجام برساند. کارزار، با
مردم کار خود را آغاز کرد، با کمک مردم مشکات خود را حل کرد و وظیفه مند، آن ها را در جریان فعالیت
ها و پیشرفت کار قرار داد.
روز یکشنبه ٩ دسامبر، با خورجینی پر و دستاوردی بزرگ، با برنامه های زیر، مشتاقانه به دیدار ساانه با
شما خواهیم پرداخت.
۱- گزارش کار دو مرحله دادگاه و فعالیت های یک سال اخیر کارزار، از ده دسامبر ٠٢۱۱ تا ٩ دسامبر
٠٢۱٠ را، بهروز پرتو، عضو هیئت هماهنگی کارزار ایران تریبونال به شما ارائه خواهد داد.
٠- سخنرانی:
  – شکوفه سخی، از شاهدان دادگاه در اهه، با عنوان” تجربه کارزار ایران تریبونال: توانایی ها و چشم
    اندازهای جنبش عدالت خواهی”، سخنرانی خواهد کرد.
– ملکه مصطفی سلطانی، از شاهدان دادگاه در اهه، در باره حضورش در دادگاه و تجارب و تاثیرات آن
   صحبت خواهد کرد.
٣- پرسش و پاسخ. در این بخش از برنامه، پنچ تن از فعاان و همگامان کارزار ایران تریبونال به سئواات
  شما پاسخ خواهند داد.
کارزار ایران تریبونال
٠٢۱٠ دسامبر ٦

دعوت به جلسه عمومی کارزار ایران تریبونال

یکشنبه ٩ دسامبر ٢٠۱٢
ساعت ٧ تا ١٠ بعد از ظهر به وقت اروپای مرکزی
اتاق پالتاک:
iran tribunal karzar
Category: Middle East
Subcategory: Iran
ایرانیان آزاده،


ده دسامبر ٢٠٠٩، کارزار ایران تریبونال فعالیت علنی خود را آغاز کرد و با برگزاری یک جلسه عمومی در شبکه اجتماعی مجازی پالتاک رئوس فعالیت های خود را با شما در میان گذاشت. استقبال بی نظیر شما از این جلسه و حمایت تان از کارزار، ما را نسبت به وظیفه و رسالت تاریخی که به عهده گرفتیم، مصمم تر کرد.
پنچ سال پیش، زمانی که تصمیم گرفتیم پرونده جنایات رژیم جمهوری اسلامی در دهه شصت را در یک دادگاه مردمی بکشائیم، به سختی و سنگینی کار واقف بودیم. استقبال و حمایت شما مردم، بار این تعهد تاریخی را بردوش ما سنگین تر و ما را برای انجام آن مصمم تر کرد.
سومین سال علنی شدن فعالیت کارزار را در حالی برگزار می کنیم که هر دو مرحله دادگاه با یک دستاورد تاریخی برای مبارزات مردم ایران با موفقیت برگزار شده است. کارزار ایران تریبونال، فصل جدیدی به مبارزات عدالت خواهانه مردم ایران افزود که با انقلاب مشروطه آغاز و با انقلاب ٥٧ ادامه یافت.
دادگاه ایران تریبونال به عنوان نخستین دادگاه مردمی به دل تاریخ نشست و باید از این دستاورد حفاظت و آن را در دسترس آیندگان قرار داد. در جلسه روز یکشنبه ٩ دسامبر، فعالیت های یک سال اخیر کارزار را با شما مردم در میان می گذاریم و به پرسش های شما پاسخ می دهیم و در باره آینده کارزار با شما صحبت و هم فکری خواهیم کرد. 
کارزار ایران تریبونال

قله دماوند دربرابراراده ات، سرتعظیم فرود میاورد

نسرین ستوده راآزادکنید